ميرزا خانلرخان

219

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

وقت عصر شخصى طبسى كه در « سروباد » منزل داشت آمد . دو ساعت منزل من بود و رفت . ما هم دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار شديم . بلدى هم از اهل خور برداشتيم . قدرى از مغرب گذشته ، در سه فرسخى به حوض گنبد سياه رسيديم حوض بىآبى در ميان صحراى لوط است ، اينجا پياده شديم ، نماز كرديم . شترها هم رسيدند . اسبها را جو داديم . شترها را نواله داديم . سه ساعت از شب گذشته سوار شديم . از شترها گذشتيم . ساعت سر دسته بود كه رسيديم به « ارب‌آباد » كه از اين حوض تا ارب‌آباد . نه ساعت راه آمديم و خيلى تند آمديم و از خور تا ارب‌آباد چهارده ساعت و نيم آمديم . دو سه ساعت در حوض معطل شديم . باقى را در راه بوديم مسلما از خور تا ارب‌آباد . دوازده فرسخ است ، و هيچ‌آبادى ندارد ، بلكه آب هم ندارد . اين صحرا را اينجا لوط مىگويند و اگر كسى در اين صحرا راه گم كند ، حتما از بىآب و نانى تلف مىشود ، و اين لوط يك گوشه از لوط خبيص « 1 » كرمان است كه معروف است چهل فرسخ عرض دارد و طولش از اينجا كشيده است تا بم و نرماشير : و كسى نمىداند چند فرسخ است . روز دوشنبهء سيم . دو ساعت از روز گذشته وارد به قريهء ارب‌آباد شديم . ارب‌آباد قريهء كوچكى است ، ملكى عماد الملك . باغى هم در آنجا دارد . قبل از ورود سوارى فرستادم خبر كرد . در باغ منزل معين كردند ، آنجا نازل شديم . باغ به‌جز انار ميوه‌اى ندارد . نايب اين بلوك آنجا نبود مع ذلك رعايا كمال انسانيت كردند . آمدند كه هرچه لازم است سياهه بدهيد گفتم : محمد جعفر سياهه نوشت داد . هرچه لازم فورى بود آوردند ، ولى در جزو سياهه را به ده ديگر كه نايب ، آنجا بود ، فرستادند كه چنين كسى آمده و اينست مخارج او ، چه مىگوئى ؟ وقت عصر يك سيدى با دو سه نفر آمدند كه

--> ( 1 ) - خبيص ، شهداد فعلى است .